المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

543

مروج الذهب ( فارسى )

اصيل‌زاده‌ايم نسب از ازد داريم و آب ما غسان است » كسانى از بنى مازن كه غسان نام يافتند اوس و خزرج پسران حارثة بن ثعلبة ابن عمرو مزيقيا و جفنة بن عمرو مزيقيا و حارث و عوف و كعب و مالك پسران عمرو مزيقيا و توم و عدى پسران حارثة بن ثعلبة بن امرؤ القيس بن مازن ازد بودند . پراكندگى اين قوم حكايتها دارد كه جمعى از آنها به نوم معد بن عدنان پيوستند و با آنها جنگها داشتند تا بنى معد بر آنها غلبه يافتند و برونشان كردند تا بكوه سراة پيوستند - سراة كوه ازد است كه آنجا اقامت دارند و آنها را نيز سراة گويند اين كوه را حجاز نيز گويند و پشت آن را سراة نامند چنان كه پشت حيوان را نيز سراة گويند - در آنجا مقيم شدند و بدشت و كوه و جاهاى نزديك آن بودند اين كوه بحدود شام است كه ميان شام و حجاز فاصله است و مجاور ولايت دمشق و اردن و ديار فلسلطين است و بكوه موسى پيوسته است . مردم مارب خورشيد را ميپرستيدند . خداوند پيمبرانى سوى آنها فرستاد تا بسوى خدا دعوتشان كنند و از آفتاب‌پرستى باز دارند و نعمت و بخششهاى خدا را بيادشان بيارند ولى آنها منكر گفتار پيمبران شدند و سخنشان را نپذيرفتند و منكر شدند كه خدا نعمتى به آنها داده باشد و گفتند « اگر شما پيمبريد از خدا بخواهيد نعمتهائى را كه بما داده است از ما بگيرد و بخششهاى خود را پس ببرد » يكى از زنان آنان در اين باب گويد : « اگر چيزهائى كه در سايه آن بسر ميبريم از خداى شماست مال خود را از پيش ما بنزد عيالش ببرد . » پس خداوند سيل عرم را بفرستاد كه سد آنها را بشكست و آب سرزمينشان را بگرفت و درختان را نابود كرد و سبزه را از ميان ببرد و مال و گوسفندشان را تلف كرد . آنها پيش پيمبرانشان آمدند و گفتند « از خدا بخواهيد تا نعمت ما را پس دهد . ديارمان را آباد كند و گوسفندان فراريمان را پس آرد ما نيز تعهد ميكنيم كه چيزى را با خدا شريك نكنيم » پيمبران از پروردگار بخواستند تا آنچه